حالا همه ی اینا به کنار وارد دستشوئی که میشی نوشته سکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
موندم منظورش دقیقا از سکوت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 17:14
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1391 ساعت: 17:14
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
اگه اسمم “مُراد” بود اونوقت زندگی بر وفق “هوشنگ”بود !
.
.
.
تو کنترل یه باطری گذاشتم ۳ سال پیش:|
از بس کوبیدمش ، منو که میبینه کار میکنه !
.
.
.
زنگ زدم مامانم که واسه تولد بابا چی کادو بگیرم؟
میگه از این ماهیتابه پیرکسا بگیر اونایی که داشتیم شیکسته :/
.
.
.
اگه هدف زندگیتون این باشه که برید اونور آب واقعا آدمای اوسکلی هستید.
چون تا پاتون برسه اونور آب…
اینور آب میشه اونور آب و باز هم می خواید برید اونور آب
.
.
.
آنجلیناجولى اگر ایرانى بود در نوجوانى ازسوى دوست و آشنا
یه لقب “لب شترى” بهش داده شده و اعتماد به نفسش نابودشده بود
و الآن منشى درمانگاه بود !
.
.
.
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل وتو خونه جدید مستقر شدیم . خیلی سرگرم کننده است که واسه ریچارد آشپزی کنم امروزمیخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش نوشته 12 تخم مرغ را جدا جدا میزنیمواسه همین من کاسه به اندازه کافی نداشتم و مجبور شدم کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخممرغ ها رو توش بزنم .
سه شنبه
ما تصمیم گرفتیم واسه شام سالاد میوهبخوریم در روش تهیه اون نوشته شده بود بدون پوشش سرو شود(لباس)خوب من هم این دستوررو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونمون نمیدونم چراهردو تاشون وقتی داشتم واسشون سالاد سرومیکردم عجیب و شگفت زده به من نگاه میکردن(بدون پوشش در لغت آشپزی یعنی بدون سس)
چهارشنبه
من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یهدستور غذایی پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دَم کردن برنج کاملا شستشوکنین ، پس من آبگرمن رو راه اندازی کردم و یه حموم حسابی کردم .قبل از اینکه برنجرود م کنم ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دَم کردن بهتر برنج داشته !
پنج شنبه
باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسشسالاد درست کنم خوب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم
توی دستورش گفته بود مواد لازم را تهیهکنید و آنها رو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بذارید یک ساعت بمونه قبل از اینکهاونو بخورید . خوب منم کلی گشتم تایه باغچه پیدا کردم وسالادمو روی کاهوهایی کهاونجا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت اونجا وایستم تا یه سگی نیاداونو بخوره .
ریچارد اومد و ازم پرسید که حالم خوبه؟؟نمیدونم چرا؟ عجیبه!! حتماتوکارش خیلی استرس داشته . باید سعی کنم یه کمی دلداریشبدم .
جمعه
امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم نوشتهبود همه مواد لازم رو توی کاسه بریز و بزن به چاک (درغذامخلوط کردن به زبانعامیانه بزن به چاک)
خوب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه مامانمولی فکرکنم دستور اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد همونجوری که ریخته بودمشونتوی کاسه مونده بودن !
شنبه
ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و ازمن خواست که واسه مراسم روز یکشنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوریمیشه تن یه مرغ لباس کرد و آمادش کرد. قبلا به این نکته تو مزرعمون توجه نکردهبودم . ولی بلاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم با کفشهای خوشگلش...
وای من فکر میکنم مرغه خیلی خوشگل شده بود. وقتی ریچارد مرغ رو دید اول شروع کرد تا شماره 10 شمردن ولی بازم خیلی پریشونبود. حتما به خاطر شغلشه یا توقع داشته مرغه واسش برقصه !
وقتی ازش پرسیدم عزیزم اتفاقی افتاده شروعکرد به گریه و زاری و هی داد میزد آخه چرا من ؟چرا من؟ هوووم
حتما به خاطر استرس کارشه میدونم !!!
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
خلاصه میاد میشینه پیش مامان و بابا واونایی که هنوز مونده بودن خوب که به حرفاشون گوش می کنه میبینه دارن از آب زمزم وخواصشو این چیزا صحبت می کنن و مامانش می گفته دیگه نذاشتن بیشتر آب زمزم بیاریم ،به هر کس یه کم میرسه....
تازه می فهمه چه گندی زده...
زود بر می گرده تو آشپزخونه و بطری هارو ازآب پر می کنه و میزاره سر جاشون ، دوستم می گفت : باید بودی موقع خوردن آب میدیدیفامیلامونو.... همه از آب لوله کشی شفا می خواستن.. !!!
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: شنبه 19 اسفند 1391 ساعت: 17:29
کارت گرافیک چیست و چگونه کار می کند؟
کارت گرافیک شما به اندازه صفحه نمایش شمامهم است و بیشتر مواقع نادیده گرفته می شود در طول سالهای 1999 تا کنون کیفیت کلی کارتهایگرافیکی ارتقا یافته است قبل از آن تولیدات کم قابلیتی در بازار بود این مقاله را دنبالکنید تا در مورد کارتهای گرافیک کامپیوتر خود بیشتر بدانید یک کارت گرافیک اصولاً یکرابط یا یک کارت قابل تعویض یا قابل توسعه در کامپیوتر شما است بنابراین می تواند بایک کارت دیگر جایگزین شود ( مادر برد باید دارای اسلات AGPباشد ) کارت گرافیک همچنین می تواند به صورت onboard باشد که در کامپیوترهای شخصی lap top یا مادربردهای عمومی تر استفاده می شود که قابل تعویضنیستند. بنده یک دلیل روشن برای یک کارت گرافیک قابل تعویض در کامپیوتر خود دارم هرچند یک مادربرد مدرن می تواند دارای یک چیپ ست گرافیکی عالی باشد شما فقط باید بدانیدکدام یک!
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
يكي از زراعت هاي معمول در كشور ، كشت پنبهاست. محصول پنبه به خاطر داشتن ارزش اقتصاديو تجاري، در جهان به طلاي سفيد معروف مي باشد. اين گياه در مناطق «گرم و خشك» و «نيمهخشك» كشت مي شود.
پنبه در تأمين پوشاك، روغن، خوراك دام، صنايعو نساجي نقش مهمي ايفا مي كند.
يكي از مهم ترين عوامل توليد اقتصادي محصولپنبه در مناطق مختلف، كشت مكانيزه است. براي توليد محصول كافي و مرغوب باید شرايط رشدو نمو گياه را به خوبي فراهم کنیم.
بهطور كلي، پنبه در اكثر زمين ها به خوبي رشد مي کند.
خاک هاي «رسي و شني» و «شني رسي» و به خصوصزمين هاي «هوموسي» براي زراعت پنبه مناسب ترند.
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
چرا و چگونه درست بیندیشیم؟
عقل چیزی است که برای اندیشیدن در باره موضوعهای عادی زندگی روزمره به آن نیاز داریم از ساده ترین تصمیم ها تا مهمترین آنها (هوش،استعدادی بالقوه است) و تفکر، (مهارت در کار است)، لازم است به روش های فکر کردن توجهدقیقی شود و به فراگیری آن به خاطر احتیاج همیشگی برای تصمیم ها و رفتارهای سنجیدهو قضاوت اهتمام کنیم. جالب است، هم اکنون در کشور های ونزوئلا، مالزی، سنگاپور، استرالیا،نیوزلند، کانادا، مکزیک و آمریکا، برنامه های آموزش تفکر سریع در (مدارس عالی) تدریسمی شود.
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
نحوه جستجو در گوگل :
پسرا : دانلود آلبوم جدید فرزاد فرزین
دخترا : آلبومی که تو ماشین دوستم میخوند رومی خوام !
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
زنها كلا به دو گروه اصلي تقسيم ميشن :
گروه اول
گروه دوم
تنها تفاوتشونم هم در اينه كه زیادن تو يه گروهجا نميشد!
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی؟
میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را
طلاق دهد ؟
شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقیسعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاقفکر هم نمی کرد
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مردخیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببینو تماشا کن
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :
چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرممیخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد
سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زنخیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برایادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید
و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچهرا پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچهرا دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاقداد
سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زناناعتراف می کنم
و آن زن گفت :کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگربازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت
همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدمیکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به
خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچهرا آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از اوبگیرم
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کردو او را برگرداند به خانه اش.
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
وقتی یه دست گل کوچیک تو خیابون نزدن!
تا حالا با توپ دولایه که لایش گشاد باشهبازی کردن ببینن از راگبی سخت تره ؟
تا حالا از این توپ دولایه سفتا خورده تورونشون حس کنن قطع شده پاشون ؟
تا حالا توپشون رو شوتیدن زیر ماشین گیرکنه بگه فیسسسس بعد همه بچه ها فحششون بدن ؟
تا حالا توپشون افتاده تو جوب آب ببره دوپا برن تو جوب بیارنش ؟
تا حالا توپشون افتاده خونه همسایه تکبیارن کی بره زنگ بزنه ؟
تا حالا توپ دو لایه پیدا کردن از خوشحالیتا خونه روپایی بزنن ؟
تا حالا شده تو راه بقالی واسه خرید توپپلاستیکی قرمز و سفید پول رو گم کنن اونوقت همونجا بشینن گریه کنن ؟
میدونن لیگ محله از بوندس لیگا مهمتره ؟
میدونن یعنی چی ساعتها پشت تیردروازهبزرگترا وایسادن تا بازیشون بدن یعنی چی ؟
میدونی دعوت بچه های محله بغلی واسه یه سهگله کم از یک لشگر کشی ناموسی نداشت ؟
دریبل تو گل می دونن چیه ؟ سانتر از جناحینتو یه کوچه ۶ متری دیدن ؟
اصلاً میدونن آقای اسماعیل آبادی چطوری توپجر میداد ؟
شوت یه ضرب میدونن چیه ؟ دور نزدیک می فهمنکنایه از کدام ضربه بوده ؟
یه تیکه تو گل می دونن کی جایگزین پنالتیمیشه ؟
یه پا ثابت موقع پنالتی میدونن اشارت بهکدام پا داره ؟
تا حالا ژست دو پا ثابت موقع پنالتی گرفتن؟
تا حالا موقع حمله به سمت دروازه با صدایبلند آهنگ فوتبالیستها خوندن ؟
میدونن داشتن تور دروازه برای گل کوچیک یهآپشن حساب میشد و مخصوص مایه دارا بود ؟
اوووه بخوام بنویسم یه کتاب میشه اندراحوالات گل کوچیک … آخه چی میفهمن اینا ؟!
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
خانمی به آشپز خانه رفت و دید همسرش با یکمگس کش اینطرف و آنطرف میچرخد.
پرسید : چیکار میکنی؟
همسرش پاسخ داد : مگس شکار میکنم!
آه چند تا کشتی؟
پنج تا، سه مذکر و دو مونث!!
همسرش با تحیر پرسید : چجوری جنسیتشونوفهمیدی؟
شوهرش گفت : آخه سه تاشون روی شیشه خالیآبجو بودن و دو تا روی تلفن!!
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
داداش 5ســاله ام از گــوشت تو غذا متنفـــره!
مـامـانم سـر شـام اومـد بش کلــک بزنه گـوشترو کــوچولو تیکه کــرد گذاشت تو قــاشقش برنـج ریخــت روش که مثــلاً برنــجه بخــور!!
آقــا داداشـم تا خــوردش گف : ببیــن مــامــاننوشــابه رو که همیشــه یه ذره اش نوشــابه می ریــزی بقیــش دور از چشــم مـن آب میــریزی!تا حالا به روت نیــاوردم گفتــم بذا فک کنــی نفهمیـــدم ولی دیگــه آخــه من چقدخنــگ فرض کــردی رو گــوشت برنــج میــریزی من نفهــمم ؟؟ بخدا کاری نکــن همیــنبرنجــم نخــورم!
مـن:/
بـابـام:/
مـامـانم :/ ؟ / ؟ /
اینــا بچــن ؟؟؟ داداش دارم مــن؟؟؟
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
لنگش درگاو های شیری
تامین سلامت اندامحرکتی دام همانند تامین سلامت سایر اعضاء تشکیل دهنده بدن،در تولید محصولات پر ارزشو فراوان پروتئین حیوانی بی نهایت مهم و ضروری است. اندامهای حرکتی از مجموعه پیچیدهای تشکیل یافته که شامل استخوانها،مفاصل،رباطات،عضلات،عروق و اعصاب می باشد.اندامهایحرکتی همواره در معرض صدمات و بیماریهای مختلف قرار دارد که سیمای بالینی آن در نهایتبه صورت لنگش،کاهش شدید تولید و کاهش وزن تظاهر می کند.
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:42
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا که خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا انتظار کشیدنم را پنهان خواهد کرد . . .

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم
هرکس هم که می آید می شکند . . .
هم نمازش را هم دلم را و می رود
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34
میدونستید چرا خیلی از ما ها تنهاییم ؟
چون حوصله اسباب بازى شدن نداریم . . .
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34
تلنبار تنهایی . . .
با شگفتی به تماشای گریه ام منشین . . . !
چیزی نیست . . .
تنها ، ترانه ای باریک در تلنبار تنهایی ام ترکید . . .

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34
زیادى خوبى نکنید !
انسان است ، فراموشکار است . . .
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند ، پشت مى کند به تو ، به گذشته ، حتی روزى میرسد که به تو میگوید : شما . . . ؟♥

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34

من دیوانه نیستم
فقط کمی تنهایم
همین !
چرا نگاه می کنی ؟
تنها ندیده ای ؟
به من نخند
من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم . . .
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34
تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم ،
نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34
تنهایی من ، همان انتظارم است
و انتظارم، همان عشق !
و عشق تنها بهانه ی بودنم !
بی بهانه ام نکن . . . !

برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34
برچسب: نویسنده: هادی عبدالهی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1391 ساعت: 18:34